براش یه مترجم گذاشتیم...
.
شبای بعد، همین جور هی تعداد سیاهپوست ها زیاد میشد تا مجبور شدیم یه جای دیگه روهم برای مراسم بگیریم...
شب آخر ۱۵۰ تا سیاهپوست گفتن که میخوان شیعه بشن!
.
پرسیدم برای چی میخواین شیعه بشین؟!
.
همه نگاه کردن به سیاهپوستی که شب اول اومده بود روضه!
.
ازش پرسیدم برای چی شیعه؟!
.
گفت: شب اول یه تیکه از روضه جون رو خوندی (غلام سیاه امام حسین)
.
همونی که وقتی امام حسین(ع) سرش رو گذاشت روی پای خودش، سه بار سرش رو انداخت، گفت جایی که سر علی اکبر بوده، جای سر جون نیست!!!
.
ولی امام حسین سرش رو گذاشت روی پاهاش و جون شهید شد...
.
من رفتم به این سیاهپوستا گفتم:
بیایید که دینی رو پیدا کردم که توش سیاه و سفید فرقی نداره....
.
یا حسین
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: مذهبی ، ،
برچسبها:


















